تبلیغات
گلهای کریستالی - مطالب ابر کنج غریب
http://images.persianblog.ir/635317_diT0Nx7K.jpg

می روم خسته از این كنجِ غریب،جای من نیست در این كوچه ی تنگ
تا كجا سوختن و آب شدن،تا كجا ضربه از این مَردمِ سنگ
 میبرم قلب و دلم را دیگر،به خدا سیرم از این مُردن ها
بودن و خُرد شدن های مدام،تا كجا ضربه از این بودن ها؟
 می روم خسته از این كنجِ دروغِ،تا كه دیگر نشوم مُهره ی كَس
هر چقدر باختم و دم نزدم،هرچقدر آب شدم دیگر بس
آن همه ساده شكستن كافی،آن همه چوبِ ریا خوردن ها
 به خدا خسته ام از مَردمِ شهر،به خدا سیرم از این مُردن ها
هیچ كس عاشق كس نیست ولی،هركسی دم زند از عشق و وفا
تا كجا صبر كنم بسه دگر،هر چقدر دیده ی من دید جفا
هر زمان حرف جدیدی زده و هوسِ تازه به پا می خیزد
 هر كه از راه رسد خوش باشد،عمر خود پای هوس میریزد
 خسته ام،جان و هوا میخواهم،سیرم از این همه نیرنگ و ریا
 این همه عشقِ دروغین چه شود؟مُردم از مَردمِ پر ننگ و جفا باشد
این شهر از آنِ مَردم كه دگر سیر شدم از همه كس
قلب من رخت ببندد و بگذر هر چقدر خرد شدی دیگربس ...



طبقه بندی: شعر، همه مطالب وبلاگ،
برچسب ها: کنج غریب، میروم خسته از این کنج غریب،

تاریخ : یکشنبه 28 دی 1393 | 11:25 ق.ظ | نویسنده : raziye | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.